كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

158

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

مىگويد : « مضطرب نشويد ، شما عيسى ناصره را مىجوييد ، كه مصلوب شد . او برخاست و به آسمان رفت و در اين‌جا نيست . » ، تمام حاضرين بر پشت دستهايشان كوبيدند و در جاى ديگر كه مسيح حواريونش را دعوت به صلح مىكند ، هريك از حاضرين صورت نفر پهلويى خود را بوسيد . بعد كشيش دستمالى روى كتابش انداخت و آن را روى دو دستش در اطراف محراب گرداند و براى بوسيدن در اختيار يك‌يك حاضرين قرار داد . در پشت سر كشيش مردى با يك چوبدستى بلند حركت مىكرد . اين چوبدستى ورقه‌هاى گرد نازكى در قسمت بالا داشت و به وسط چوبدستى دستمال ابريشمى كوچكى بسته شده بود . اين مرد اين چوبدستى را بالاى سر كشيش نگه داشته بود و با تكان دادن سريع چوبدستى ورقه‌هاى بالاى چوبدستى را به صدا درمىآورد . ظاهرا به اين ترتيب حضور فرشته‌ها مجسم مىشود . بقيهء خدمهء كليسا شمع‌هاى مومى در دست داشتند . بعد در ميان كودكان و بزرگسالان شام تقسيم شد . قطعات كوچك نان را توى شراب انداخته بودند و كشيش با انگشتانش قطعات نان را از ظرف شراب بيرون مىآورد و در دهان حاضرين مىگذاشت . شب كشيش با دو نفر از خدمهء كليسا ، كه هركدام شمع مومى بزرگى در دست داشت پيش آقاى هركولس آمد ، تا به ما تخم‌مرغ رنگ شده هديه بكند و براى ما دعا بكند . صبح روز بعد هم‌چنين ديدارى به عمل آمد . در ايران خانه‌هايى وجود دارد به اسم زورخانه و هركس مىتواند به زورخانه برود و زور خود را به معرض تماشا بگذارد . وقتى من براى اولين بار به ديدن يكى از اين زورخانه‌ها رفتم ، هواى زورخانه چنان آلوده بود ، كه بهتر ديدم فورا اين محل را ترك بكنم . در عين حال يك بار ديگر به ديدن زورخانه رفتم و اين‌بار آن‌قدر در اين محل ماندم ، كه بتوانم تصورى از يك زورخانه ورزشى كه در زورخانه مىشود به خوانندگانم بدهم . ساختمان زورخانه كوچك ، اما